![]() |
![]() |
|
| پارس رایانه |
|
اين روزها مواظب خودت باش! ميشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی... ميشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چايی شيرين ميخوره بخندی... ميشه به گيلاس هايی كه با كرم خورديشون بخندی... ميشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی... ميشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی... ميشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالي بخندی... ميشه به تقلبهايی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی... ميشه به استادتون كه سر جلسه امتحان دكمه های پيراهنش رو بالا پايين بسته بخندی... ميشه به خنده های دوستت كه بيشتر شبيه صدای استارت ژيان ميمونه بخندی... ميشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسيد ه است بخندی... میشه به تبلیغات تبرک و حمیییییییییییییید بخندی... ميشه به قبض تلفنی كه بابا گفته اين بار ديگه پرداخت نميكنم بخندی... ميشه به پل عابری كه هيچ كس حتی از كنارش رد هم نميشه بخندی... ميشه به عاجز(!)بانك هايی كه هميشه خدا خراب هستند بخندی... ميشه به تب فوتبال اين روزها بخندی...(تب ايران كه بند اومد...) ميشه به گلهايی كه از اجنبی ها خورديم بخندی... ميشه به زهر چشمی كه با يك لگد از فيگو گرفتند بخندی... ميشه به تيكه های عادل فردوسی پور بخندی... ميشه به بستنی های يخی جام جهاني بخندی... ميشه به سه نقطه های هميشگی آخر جمله هات بخندی... ميشه به علامتهای معصوم تعجب بخندی... ميشه به لبخند موناليزا بخندی... ميشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی... ميشه به صداي جوجه گنجشكهایی كه موقع سرگيجه گرفتنهات به سراغت ميان بخندی... ميشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی... ميشه به موريانه ای كه داره هر روز يه تيكه از معصوميت رو ميجوه بخندی... ... اما يه لحظه ای يه موقعی يه روزی يه جایی يه چيزی يه حرفی يه خاطره ای يه كسی يه اتفاقی يه حادثه ای... يه چيزی رو يه حرفی رو يه خاطره ای رو يه كسی رو يه اتفاقی رو يه حادثه ای رو... يه جوری با يه زبونی با يه چيزی با يه حرفی با يه خاطره ای با يه كسی با يه اتفاقی با يه حادثه ای... يادت ميندازه كه نفس كشيدن هم يادت ميره ...چه برسه به اينكه بخوای... يه جايی يه موقعی يه روزی... به يه چيزی به يه حرفی به يه خاطره ای به يه كسی به يه اتفاقی به يه حادثه ای بخندی... ليوان شكسته خنده دار تر است يا بغضی كه هرگز نشكست...؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط مکس |
|
|
آب را گل كردند . . .
مردم بالادست كه طراوت را از راز سحر مي چيدند و نجابت را سرلوحه دل مي كردند آب را گل كردند لاله را دار زدند نان خشكيده مرد لب جو ز كَفَش دزديدند و سپيدار كهنسال و غريب ادراك همچنان تشنه تر از تشنه بماند و ز ميان گل و آب چهره اي مات به جادويي دنياي سراب چه شده است ؟ روي ز يبا دو برابر نشده ديدي آخر سهراب آنهمه مي گفتي آب را نه حتي آب را گل نكنيم آب را نه دهن هر سخني را پر از گل كردند تو كجايي سهراب ؟ آب را گل كردند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 دی1385ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط مکس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پارس رایانه
PARS RAYANEH m_max62@yahoo.com Time will tell In the name of the Lord who will leave us alone maybe, maybe not خدایا به تو عشق می ورزم باشد تا روزی بیش از اینها بدانیم و بیش از اینها بنویسیم٬ و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم که پس از خواندن آنها٬ این احساس در ما بیدار شود٬ که انسان تر شده ایم. |
| آرشیو موضوعی |
|
مدیریت.اقتصاد و..... مدیریت اطلاعات فناوری اطلاعات فناوری اطلاعات حسابداری مهندسی اقتصاد عشقولانه کافی نت پارس کامپیوتر |
|
RSS
|